بیوگرافی ابراهیم میرزاپور
محل تولد خرم اباد
تاریخ تولد 1357
قد 193
در زمان برانکو فیکس تیم ملی بود ولی با رفتن او : ابراهیم هم به مصدومیت دچار شد
در حال حاظر در استیل آذین مشغول است
فكر نمى كنم حتى گاف هاى تابلويش يادتان مانده باشد. هم او كه لااقل به خاطر انتقادهاى تند و تيز، تيتر يك رسانه ها مى شد و در اين سال ها به يكى از پرحاشيه ترين بازيكنان ما بدل گشته بود. حالا ديگر او را در مستطيل سبز نمى بينيم و براى همين هم عمراً اگر بتوانيد عكسى يا خبرى از او در روزنامه هاى ورزشى ببينيد. در اين جامعه فوتبالى بى رحم ما كه فقط كافى است يك ماه از ميادين دور باشى تا همه افتخارات و گذشته و حتى اشتباه هايت فراموش شود. اكنون گلر فيكس سال هاى اخير تيم ملى ما در زير غبار پرلايه اى از فراموشى روزگار مى گذراند.
آخرين تصويرى كه از ابراهيم ميرزاپور يادمان مانده چيست؟ خيلى نمى خواهد به ذهنتان فشار بياوريد كه حتماً آن لحظه اى كه او مستأصل و با اضطراب به ساق هاى هافبك مكزيكى چشم دوخته بود و مى شد عرق سرد را روى پيشانى اش تشخيص داد را فراموش نكرده ايد. همان جايى كه ابراهيم قصه ما، آن «سر» معروف را خورد و تا مدت ها همه توقع داشتند از تيم ملى اسكيت با او تماس بگيرند! ديگر نمى خواهيم يادآورى كنيم كه چقدر SMS از او خوانديم و چه لطيفه ها كه برايش نساختيم. بله، او مقصر اصلى شكست ما مقابل زاپاتاها بود، اما ما عادت داريم كه وقتى تيشه به دست مى شويم تا ريشه طرف را درست و حسابى از جا درنياوريم ول كن نيستيم! براى همين چند هنرنمايى ميرزاپور مقابل پرتغال و آنگولا را هيچ وقت در ذهن نگه نداشتيم تا آخرين تصويرى كه از او در ياد داريم برفكى باشد.
بگذاريد ببريمتان به خيلى سال پيش. آنجا كه پرويز برومند مثلاً فيكس تيم ملى بود و هادى طباطبايى چند وقتى بود كناره گيرى كرده بود. همان روزهايى كه در جست وجوى يك احمدرضاى ديگر له له مى زديم و پسرك خوش سيما و بداخلاق استقلال را نمى توانستيم شماره يك تيم ملى تصور كنيم. بلاژويچ اما برگ برنده ديگرى قرار بود رو كند. او و فخرالدين بگوويچ كه قرار بود مربى گلرها باشد اما ما هيچ سابقه اى از دروازه بانى او سراغ نداريم. گلر سوم و بى اميد تيم را كه به خاطر درخشش در فولاد هرازگاهى توى اردوهاى تيم ملى، نخودى ظاهر مى شد، به عنوان شماره يك تيم ملى انتخاب كردند. همان زمان بود كه خيلى ها گفتند استيل اين پسرك خيلى به عابدزاده مى ماند و انصافاً عملكرد او خيلى هم بد نبود. بگوويچ على رغم ميل باطنى بلاژ (كه عاشق برومند بود) همه را مجاب كرد تا ابراهيم را بفرستد توى دروازه.
او هم انصافاً بد عمل نكرد تا اينكه آن اتفاق افتاد. حتماً يادتان مى آيد همان بازى معروف با عراق و آن پاس خوشگل ميرزاپور به عماد رضا كه به آن گل مشهور ختم شد. قبل ترهايش هم خيلى روى بازى با پاى ابراهيم انتقاد داشتند اما اوج هنرنمايى گلر تيم ملى باعث شد تا او به شدت زير سؤال برود و گلى كه او خورده بود تا مدت ها شد سوژه يك محافل ورزشى و غير ورزشى.
هيچ كس تصور نمى كرد نام پسركى كه استاد شكستن شيشه و زدو خورد از در و همسايه بود حتى بتواند از شهر كوچك «معمولان» هم فراتر برود.
ابراهيم كه به معناى واقعى »شر« و «شيطان» بود (او را با جوان خجالتى اين روزها كه توى حرف زدن و چسباندن جملات به هم مشكل دارد مقايسه نكنيد!) در دوران دبيرستان عضو تيم شهر معمولان (در نزديكى خرم آباد) شد و خب طبيعى است تا اينكه بازى اش به چشم بيايد چند وقتى طول بكشد. ۲۰ سالش كه شد ورق برگشت و خدمت سربازى برايش شگون داشت.
او در تيم فجر خرم آباد به بازى گرفته شد و درخشش در ليگ دسته دوم كشور باعث شد جوان گمنام اهل لرستان حتى به تيم ملى اميد هم دعوت شود. از آن به بعد بود كه او را جنوبى ها و شمالى ها خواستند و ابراهيم به سينه شمالى ها دست رد زد (ملوان) تا به جنوب برود (فولاد) البته به عنوان دروازه بان دوم. اما باز هم اقبال به او رو كرد و در روزهايى كه ۲ گلر اول خوزستانى ها مصدوم شدند او را بالاجبار درون دروازه گذاشتند و همان هم شد كه ميرزاپور فيكس فولاد شد. بعدش را هم كه خودتان خوب مى دانيد.
اگر مثل اين فيلم هاى سينمايى دايم فلاش بك و فلاش فوروارد مى زنيم، خودتان ببخشيد كه زندگى ميرزاپور آنقدر سينمايى است كه ما را هم مجبور كرد سكانس ها را به هم بريزيم، كات.
فكر نمى كنم حتى گاف هاى تابلويش يادتان مانده باشد. هم او كه لااقل به خاطر انتقادهاى تند و تيز، تيتر يك رسانه ها مى شد و در اين سال ها به يكى از پرحاشيه ترين بازيكنان ما بدل گشته بود. حالا ديگر او را در مستطيل سبز نمى بينيم و براى همين هم عمراً اگر بتوانيد عكسى يا خبرى از او در روزنامه هاى ورزشى ببينيد. در اين جامعه فوتبالى بى رحم ما كه فقط كافى است يك ماه از ميادين دور باشى تا همه افتخارات و گذشته و حتى اشتباه هايت فراموش شود. اكنون گلر فيكس سال هاى اخير تيم ملى ما در زير غبار پرلايه اى از فراموشى روزگار مى گذراند.
آخرين تصويرى كه از ابراهيم ميرزاپور يادمان مانده چيست؟ خيلى نمى خواهد به ذهنتان فشار بياوريد كه حتماً آن لحظه اى كه او مستأصل و با اضطراب به ساق هاى هافبك مكزيكى چشم دوخته بود و مى شد عرق سرد را روى پيشانى اش تشخيص داد را فراموش نكرده ايد. همان جايى كه ابراهيم قصه ما، آن «سر» معروف را خورد و تا مدت ها همه توقع داشتند از تيم ملى اسكيت با او تماس بگيرند! ديگر نمى خواهيم يادآورى كنيم كه چقدر SMS از او خوانديم و چه لطيفه ها كه برايش نساختيم. بله، او مقصر اصلى شكست ما مقابل زاپاتاها بود، اما ما عادت داريم كه وقتى تيشه به دست مى شويم تا ريشه طرف را درست و حسابى از جا درنياوريم ول كن نيستيم! براى همين چند هنرنمايى ميرزاپور مقابل پرتغال و آنگولا را هيچ وقت در ذهن نگه نداشتيم تا آخرين تصويرى كه از او در ياد داريم برفكى باشد.
بگذاريد ببريمتان به خيلى سال پيش. آنجا كه پرويز برومند مثلاً فيكس تيم ملى بود و هادى طباطبايى چند وقتى بود كناره گيرى كرده بود. همان روزهايى كه در جست وجوى يك احمدرضاى ديگر له له مى زديم و پسرك خوش سيما و بداخلاق استقلال را نمى توانستيم شماره يك تيم ملى تصور كنيم. بلاژويچ اما برگ برنده ديگرى قرار بود رو كند. او و فخرالدين بگوويچ كه قرار بود مربى گلرها باشد اما ما هيچ سابقه اى از دروازه بانى او سراغ نداريم. گلر سوم و بى اميد تيم را كه به خاطر درخشش در فولاد هرازگاهى توى اردوهاى تيم ملى، نخودى ظاهر مى شد، به عنوان شماره يك تيم ملى انتخاب كردند. همان زمان بود كه خيلى ها گفتند استيل اين پسرك خيلى به عابدزاده مى ماند و انصافاً عملكرد او خيلى هم بد نبود. بگوويچ على رغم ميل باطنى بلاژ (كه عاشق برومند بود) همه را مجاب كرد تا ابراهيم را بفرستد توى دروازه.
او هم انصافاً بد عمل نكرد تا اينكه آن اتفاق افتاد. حتماً يادتان مى آيد همان بازى معروف با عراق و آن پاس خوشگل ميرزاپور به عماد رضا كه به آن گل مشهور ختم شد. قبل ترهايش هم خيلى روى بازى با پاى ابراهيم انتقاد داشتند اما اوج هنرنمايى گلر تيم ملى باعث شد تا او به شدت زير سؤال برود و گلى كه او خورده بود تا مدت ها شد سوژه يك محافل ورزشى و غير ورزشى.
هيچ كس تصور نمى كرد نام پسركى كه استاد شكستن شيشه و زدو خورد از در و همسايه بود حتى بتواند از شهر كوچك «معمولان» هم فراتر برود.
ابراهيم كه به معناى واقعى »شر« و «شيطان» بود (او را با جوان خجالتى اين روزها كه توى حرف زدن و چسباندن جملات به هم مشكل دارد مقايسه نكنيد!) در دوران دبيرستان عضو تيم شهر معمولان (در نزديكى خرم آباد) شد و خب طبيعى است تا اينكه بازى اش به چشم بيايد چند وقتى طول بكشد. ۲۰ سالش كه شد ورق برگشت و خدمت سربازى برايش شگون داشت.
او در تيم فجر خرم آباد به بازى گرفته شد و درخشش در ليگ دسته دوم كشور باعث شد جوان گمنام اهل لرستان حتى به تيم ملى اميد هم دعوت شود. از آن به بعد بود كه او را جنوبى ها و شمالى ها خواستند و ابراهيم به سينه شمالى ها دست رد زد (ملوان) تا به جنوب برود (فولاد) البته به عنوان دروازه بان دوم. اما باز هم اقبال به او رو كرد و در روزهايى كه ۲ گلر اول خوزستانى ها مصدوم شدند او را بالاجبار درون دروازه گذاشتند و همان هم شد كه ميرزاپور فيكس فولاد شد. بعدش را هم كه خودتان خوب مى دانيد.
اگر مثل اين فيلم هاى سينمايى دايم فلاش بك و فلاش فوروارد مى زنيم، خودتان ببخشيد كه زندگى ميرزاپور آنقدر سينمايى است كه ما را هم مجبور كرد سكانس ها را به هم بريزيم، كات.
رفتن بلاژ و آمدن برانكو. ديگر همه مطمئن بودند برانكو (كه آن زمان پروفسور بود و خيلى باحال!) روى اولين نامى كه خط بكشد ابراهيم است كه او داد خيلى ها را درآورده بود اما در كمال تعجب باز هم او گلر فيكس تيم ملى بود. در شرايطى كه در يك بازى مثل بوفون مى درخشيد و در چند بازى بعدى از دروازه بان هاى محلات هم ضعيف تر بود. ۵ سال او با همين عذاب دادن هايش! و البته بعضى هنرنمايى هايش دروازه تيم ملى را قرق كرد تا رسيد به جام جهانى. حتماً نمايش ضعيف او در فصل پيش با فولاد و ۵ تا ۵ تا خوردن هايش را يادتان مانده!
براى همين هم بود كه وقتى باز برانكو نام او را به عنوان گلر فيكس تيم ملى اعلام كرد همه نسخه تيم ملى را پيچيده ديدند. اما خب! به نظر شما چه كسى بهتر از او بود و نرفت؟
داستان ابراهيم ميرزاپور البته كه خيلى چيزهاى بيشترى دارد.
از درگيرى اش با آن خبرنگار، از دسته اى كه با على دايى و گل محمدى توى تيم ملى درست كرده بودند، حتى از مصدوميت اخيرش كه او را به فراموشى برد. مصدوميتى كه آن هم كلى جنجال آفريد و از شفيعى زاده و فيروز كريمى و خيلى هاى ديگر را به تب و تاب وا داشت.
اصلاً همين پيوستنش از فولاد به استقلال اهواز هم بى حاشيه نبود و او كه فولاد را خانه خودش مى دانست به يكباره به تيم رقيب رفت. البته ما مطمئنيم هنوز هم از ميرزاپور زياد خواهيم شنيد.
او بازمى گردد. احتمالاً به تيم ملى هم مى آيد. باز تابلو گل مى خورد و... اصلاً همان طورى كه احمدرضا عابدزاده يك جورهايى در ذهن ها ماند، ابراهيم ميرزاپور هم البته از نوعى ديگر در يادها مى ماند
تاریخ تولد 1357
قد 193
وزن 83
وي از سن هفده سالگي با تيم بهزيستي مـــهمولان فوتبال خود راشروع كرد پس از يكسال به تيم فجر خرم آباد پيوست و در مسابقات ليگ دسته دوم كشور با اين تيم درخشيد در سال هفتادوهفت به درخواست مربيان تيم فولاد به اين تيم پيوست ولي اولين حضور خود در دروازه تيم فولاد پس از يكسال يعني در سال هفتادوهشت به وقوع پيوست وي توسط بگوويچ به مرد شماره يك فولاد تبديل شد و اولين بازي خود را در مقابل پرسپوليس انجام داد كه بســـيار خــــوش درخشيد براي اولين بار توسط جلال طالبي به تيم ملي دعوت شد ولي در مرحله دوم از اردو تـــيم ملي خط خورد تااينكه توسط بلازويچ براي مسابقات مقدماتي جام جهاني دوهزارودو به تيم ملي ايــــران دعوت شدواز آن تاريخ به بعد به دروازبان شماره يك تيم ملي تبديل شد وي
بیش از پنجاه و پنج بار از دروازه تيم ملي حفاظت نموده استدر زمان برانکو فیکس تیم ملی بود ولی با رفتن او : ابراهیم هم به مصدومیت دچار شد
در حال حاظر در استیل آذین مشغول است
فكر نمى كنم حتى گاف هاى تابلويش يادتان مانده باشد. هم او كه لااقل به خاطر انتقادهاى تند و تيز، تيتر يك رسانه ها مى شد و در اين سال ها به يكى از پرحاشيه ترين بازيكنان ما بدل گشته بود. حالا ديگر او را در مستطيل سبز نمى بينيم و براى همين هم عمراً اگر بتوانيد عكسى يا خبرى از او در روزنامه هاى ورزشى ببينيد. در اين جامعه فوتبالى بى رحم ما كه فقط كافى است يك ماه از ميادين دور باشى تا همه افتخارات و گذشته و حتى اشتباه هايت فراموش شود. اكنون گلر فيكس سال هاى اخير تيم ملى ما در زير غبار پرلايه اى از فراموشى روزگار مى گذراند.
آخرين تصويرى كه از ابراهيم ميرزاپور يادمان مانده چيست؟ خيلى نمى خواهد به ذهنتان فشار بياوريد كه حتماً آن لحظه اى كه او مستأصل و با اضطراب به ساق هاى هافبك مكزيكى چشم دوخته بود و مى شد عرق سرد را روى پيشانى اش تشخيص داد را فراموش نكرده ايد. همان جايى كه ابراهيم قصه ما، آن «سر» معروف را خورد و تا مدت ها همه توقع داشتند از تيم ملى اسكيت با او تماس بگيرند! ديگر نمى خواهيم يادآورى كنيم كه چقدر SMS از او خوانديم و چه لطيفه ها كه برايش نساختيم. بله، او مقصر اصلى شكست ما مقابل زاپاتاها بود، اما ما عادت داريم كه وقتى تيشه به دست مى شويم تا ريشه طرف را درست و حسابى از جا درنياوريم ول كن نيستيم! براى همين چند هنرنمايى ميرزاپور مقابل پرتغال و آنگولا را هيچ وقت در ذهن نگه نداشتيم تا آخرين تصويرى كه از او در ياد داريم برفكى باشد.
بگذاريد ببريمتان به خيلى سال پيش. آنجا كه پرويز برومند مثلاً فيكس تيم ملى بود و هادى طباطبايى چند وقتى بود كناره گيرى كرده بود. همان روزهايى كه در جست وجوى يك احمدرضاى ديگر له له مى زديم و پسرك خوش سيما و بداخلاق استقلال را نمى توانستيم شماره يك تيم ملى تصور كنيم. بلاژويچ اما برگ برنده ديگرى قرار بود رو كند. او و فخرالدين بگوويچ كه قرار بود مربى گلرها باشد اما ما هيچ سابقه اى از دروازه بانى او سراغ نداريم. گلر سوم و بى اميد تيم را كه به خاطر درخشش در فولاد هرازگاهى توى اردوهاى تيم ملى، نخودى ظاهر مى شد، به عنوان شماره يك تيم ملى انتخاب كردند. همان زمان بود كه خيلى ها گفتند استيل اين پسرك خيلى به عابدزاده مى ماند و انصافاً عملكرد او خيلى هم بد نبود. بگوويچ على رغم ميل باطنى بلاژ (كه عاشق برومند بود) همه را مجاب كرد تا ابراهيم را بفرستد توى دروازه.
او هم انصافاً بد عمل نكرد تا اينكه آن اتفاق افتاد. حتماً يادتان مى آيد همان بازى معروف با عراق و آن پاس خوشگل ميرزاپور به عماد رضا كه به آن گل مشهور ختم شد. قبل ترهايش هم خيلى روى بازى با پاى ابراهيم انتقاد داشتند اما اوج هنرنمايى گلر تيم ملى باعث شد تا او به شدت زير سؤال برود و گلى كه او خورده بود تا مدت ها شد سوژه يك محافل ورزشى و غير ورزشى.
هيچ كس تصور نمى كرد نام پسركى كه استاد شكستن شيشه و زدو خورد از در و همسايه بود حتى بتواند از شهر كوچك «معمولان» هم فراتر برود.
ابراهيم كه به معناى واقعى »شر« و «شيطان» بود (او را با جوان خجالتى اين روزها كه توى حرف زدن و چسباندن جملات به هم مشكل دارد مقايسه نكنيد!) در دوران دبيرستان عضو تيم شهر معمولان (در نزديكى خرم آباد) شد و خب طبيعى است تا اينكه بازى اش به چشم بيايد چند وقتى طول بكشد. ۲۰ سالش كه شد ورق برگشت و خدمت سربازى برايش شگون داشت.
او در تيم فجر خرم آباد به بازى گرفته شد و درخشش در ليگ دسته دوم كشور باعث شد جوان گمنام اهل لرستان حتى به تيم ملى اميد هم دعوت شود. از آن به بعد بود كه او را جنوبى ها و شمالى ها خواستند و ابراهيم به سينه شمالى ها دست رد زد (ملوان) تا به جنوب برود (فولاد) البته به عنوان دروازه بان دوم. اما باز هم اقبال به او رو كرد و در روزهايى كه ۲ گلر اول خوزستانى ها مصدوم شدند او را بالاجبار درون دروازه گذاشتند و همان هم شد كه ميرزاپور فيكس فولاد شد. بعدش را هم كه خودتان خوب مى دانيد.
اگر مثل اين فيلم هاى سينمايى دايم فلاش بك و فلاش فوروارد مى زنيم، خودتان ببخشيد كه زندگى ميرزاپور آنقدر سينمايى است كه ما را هم مجبور كرد سكانس ها را به هم بريزيم، كات.
فكر نمى كنم حتى گاف هاى تابلويش يادتان مانده باشد. هم او كه لااقل به خاطر انتقادهاى تند و تيز، تيتر يك رسانه ها مى شد و در اين سال ها به يكى از پرحاشيه ترين بازيكنان ما بدل گشته بود. حالا ديگر او را در مستطيل سبز نمى بينيم و براى همين هم عمراً اگر بتوانيد عكسى يا خبرى از او در روزنامه هاى ورزشى ببينيد. در اين جامعه فوتبالى بى رحم ما كه فقط كافى است يك ماه از ميادين دور باشى تا همه افتخارات و گذشته و حتى اشتباه هايت فراموش شود. اكنون گلر فيكس سال هاى اخير تيم ملى ما در زير غبار پرلايه اى از فراموشى روزگار مى گذراند.
آخرين تصويرى كه از ابراهيم ميرزاپور يادمان مانده چيست؟ خيلى نمى خواهد به ذهنتان فشار بياوريد كه حتماً آن لحظه اى كه او مستأصل و با اضطراب به ساق هاى هافبك مكزيكى چشم دوخته بود و مى شد عرق سرد را روى پيشانى اش تشخيص داد را فراموش نكرده ايد. همان جايى كه ابراهيم قصه ما، آن «سر» معروف را خورد و تا مدت ها همه توقع داشتند از تيم ملى اسكيت با او تماس بگيرند! ديگر نمى خواهيم يادآورى كنيم كه چقدر SMS از او خوانديم و چه لطيفه ها كه برايش نساختيم. بله، او مقصر اصلى شكست ما مقابل زاپاتاها بود، اما ما عادت داريم كه وقتى تيشه به دست مى شويم تا ريشه طرف را درست و حسابى از جا درنياوريم ول كن نيستيم! براى همين چند هنرنمايى ميرزاپور مقابل پرتغال و آنگولا را هيچ وقت در ذهن نگه نداشتيم تا آخرين تصويرى كه از او در ياد داريم برفكى باشد.
بگذاريد ببريمتان به خيلى سال پيش. آنجا كه پرويز برومند مثلاً فيكس تيم ملى بود و هادى طباطبايى چند وقتى بود كناره گيرى كرده بود. همان روزهايى كه در جست وجوى يك احمدرضاى ديگر له له مى زديم و پسرك خوش سيما و بداخلاق استقلال را نمى توانستيم شماره يك تيم ملى تصور كنيم. بلاژويچ اما برگ برنده ديگرى قرار بود رو كند. او و فخرالدين بگوويچ كه قرار بود مربى گلرها باشد اما ما هيچ سابقه اى از دروازه بانى او سراغ نداريم. گلر سوم و بى اميد تيم را كه به خاطر درخشش در فولاد هرازگاهى توى اردوهاى تيم ملى، نخودى ظاهر مى شد، به عنوان شماره يك تيم ملى انتخاب كردند. همان زمان بود كه خيلى ها گفتند استيل اين پسرك خيلى به عابدزاده مى ماند و انصافاً عملكرد او خيلى هم بد نبود. بگوويچ على رغم ميل باطنى بلاژ (كه عاشق برومند بود) همه را مجاب كرد تا ابراهيم را بفرستد توى دروازه.
او هم انصافاً بد عمل نكرد تا اينكه آن اتفاق افتاد. حتماً يادتان مى آيد همان بازى معروف با عراق و آن پاس خوشگل ميرزاپور به عماد رضا كه به آن گل مشهور ختم شد. قبل ترهايش هم خيلى روى بازى با پاى ابراهيم انتقاد داشتند اما اوج هنرنمايى گلر تيم ملى باعث شد تا او به شدت زير سؤال برود و گلى كه او خورده بود تا مدت ها شد سوژه يك محافل ورزشى و غير ورزشى.
هيچ كس تصور نمى كرد نام پسركى كه استاد شكستن شيشه و زدو خورد از در و همسايه بود حتى بتواند از شهر كوچك «معمولان» هم فراتر برود.
ابراهيم كه به معناى واقعى »شر« و «شيطان» بود (او را با جوان خجالتى اين روزها كه توى حرف زدن و چسباندن جملات به هم مشكل دارد مقايسه نكنيد!) در دوران دبيرستان عضو تيم شهر معمولان (در نزديكى خرم آباد) شد و خب طبيعى است تا اينكه بازى اش به چشم بيايد چند وقتى طول بكشد. ۲۰ سالش كه شد ورق برگشت و خدمت سربازى برايش شگون داشت.
او در تيم فجر خرم آباد به بازى گرفته شد و درخشش در ليگ دسته دوم كشور باعث شد جوان گمنام اهل لرستان حتى به تيم ملى اميد هم دعوت شود. از آن به بعد بود كه او را جنوبى ها و شمالى ها خواستند و ابراهيم به سينه شمالى ها دست رد زد (ملوان) تا به جنوب برود (فولاد) البته به عنوان دروازه بان دوم. اما باز هم اقبال به او رو كرد و در روزهايى كه ۲ گلر اول خوزستانى ها مصدوم شدند او را بالاجبار درون دروازه گذاشتند و همان هم شد كه ميرزاپور فيكس فولاد شد. بعدش را هم كه خودتان خوب مى دانيد.
اگر مثل اين فيلم هاى سينمايى دايم فلاش بك و فلاش فوروارد مى زنيم، خودتان ببخشيد كه زندگى ميرزاپور آنقدر سينمايى است كه ما را هم مجبور كرد سكانس ها را به هم بريزيم، كات.
رفتن بلاژ و آمدن برانكو. ديگر همه مطمئن بودند برانكو (كه آن زمان پروفسور بود و خيلى باحال!) روى اولين نامى كه خط بكشد ابراهيم است كه او داد خيلى ها را درآورده بود اما در كمال تعجب باز هم او گلر فيكس تيم ملى بود. در شرايطى كه در يك بازى مثل بوفون مى درخشيد و در چند بازى بعدى از دروازه بان هاى محلات هم ضعيف تر بود. ۵ سال او با همين عذاب دادن هايش! و البته بعضى هنرنمايى هايش دروازه تيم ملى را قرق كرد تا رسيد به جام جهانى. حتماً نمايش ضعيف او در فصل پيش با فولاد و ۵ تا ۵ تا خوردن هايش را يادتان مانده!
براى همين هم بود كه وقتى باز برانكو نام او را به عنوان گلر فيكس تيم ملى اعلام كرد همه نسخه تيم ملى را پيچيده ديدند. اما خب! به نظر شما چه كسى بهتر از او بود و نرفت؟
داستان ابراهيم ميرزاپور البته كه خيلى چيزهاى بيشترى دارد.
از درگيرى اش با آن خبرنگار، از دسته اى كه با على دايى و گل محمدى توى تيم ملى درست كرده بودند، حتى از مصدوميت اخيرش كه او را به فراموشى برد. مصدوميتى كه آن هم كلى جنجال آفريد و از شفيعى زاده و فيروز كريمى و خيلى هاى ديگر را به تب و تاب وا داشت.
اصلاً همين پيوستنش از فولاد به استقلال اهواز هم بى حاشيه نبود و او كه فولاد را خانه خودش مى دانست به يكباره به تيم رقيب رفت. البته ما مطمئنيم هنوز هم از ميرزاپور زياد خواهيم شنيد.
او بازمى گردد. احتمالاً به تيم ملى هم مى آيد. باز تابلو گل مى خورد و... اصلاً همان طورى كه احمدرضا عابدزاده يك جورهايى در ذهن ها ماند، ابراهيم ميرزاپور هم البته از نوعى ديگر در يادها مى ماند
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۱ ساعت 18:11 توسط امین
|